تبليغاتX
www.mahsasaeid.blogfa.com به خداوندی خدا دوستت دارم باور کن
بی تو زندگی سخت هستش دوستت دارم تا ابد

      سلااااااااااااااااااااااااااااام

<<<یک خبر خوب>>>

صاحب این وبلاگ که گل خوشگل منه به زودی برمیگرده و بازم متن های قشنگش رو اینجا برای شما عزیزان مینویسه

نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387 ساعت 17:3 توسط یه دوست |

چرا

 

میگی دوست دارم بعد میری

با یکی دیگه  چرا؟؟؟

نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386 ساعت 14:13 توسط یه دوست |

دوست دارم

 

ديگه چه جوري بگم دوست دارم

دوست داري باور كن دوست نداري

باور نكن ولي من وست دارم 

از ما گفتن بود از شما شنيدن

نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386 ساعت 13:36 توسط یه دوست |

زندگی

 

زندگی عشق است افسانه نيست


آنکه عشق راآفريد ديوانه نيست


عشق ان نیست که درکنارش باشی


عشق آن است که به يادش باشي

(فهمیدی به یاد عشقت باش همیشه

افرین گوگولی بابا ) 

 

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 ساعت 14:46 توسط یه دوست |

دلم تنگه

 دلم تنگه برای تو که يادت آرامبخش قلبم است

دلم تنگه برای تو که چراغ چشمانم از تو نور ميگيرد

دلم برای تو که از صد تا گل برام خوشبوتر ی تنگه

دلم برای تو که نگاهم کنی برای تو که صدايم کنی تنگه

دلم برای تو که يادت توان راه رفتن را به من می دهد تنگه

دلم تنگه برای تو که اميد رسيدن به انتهای جاده ی زندگی را می دهی

دلم برای تو که قدرت انتظار کشيدن را به من می دهی تنگه

دلم برای تو که اگه بيايی ديگه نمی گم تنهام تنگه

دلم تنگه برای تو که بهانه ی گريه های شبانه ام هستی

دلم تنگه برای تو که اگه بيايی و بباری بر اين دل خسته ام مثل باران می توانی تمام غمهای دلم را با خود ببری

دلم برای تو که قدرت اين را ندارم که بيام و بهت بگم دوستت دارم تــنــگ است بسيار

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 ساعت 17:13 توسط یه دوست |

با رفتنت

با رفتنت ای قامت رسای عاطفه ها

 دیگر بقای

ماندن و بودن را هیچ اعتبار نیست

همچنان

که دوام دم زدن خویش را مشکوکم

 

تو رفتي و روي چمن زرد شد

                                      دل باغبان تو پر درد شد

تو رفتي و آمد زمستان سرد

                                    به سوك تو گردون سيه كرد رخت

تو رفتي و داغ تو در سينه ماند

                                    به دل آتش عشق ديرينه ماند

تو رفتي و اين باغ ماتم گرفت

                                     سر سرو آزادگي خم گرفت

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 ساعت 16:59 توسط یه دوست |

نرم نرمک

نرم نرمک میرسد اینک بهارخوش بحال روزگار
خوش بحال چشمه ها ودشتها
خوش بحال سبزه دانه ها وسبزه ها
خوش بحال غنچه های نیمه باز
خوش بحال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش بحال آفتاب
ای دریغ ازتو اگرچون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ ازمن اگرمستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر نگیریم کامی ازبهار
گر نکوبی شیشه غم رابه سنگ
هفت سنگش می شود هفتاد رنگ

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 ساعت 16:54 توسط یه دوست |

چشمهایم

 
 
چشمانم در نگاهش ساعتها خيره ماند  
  
حرفي براي هم نداشتيم
 
 زيرا قلبهايمان در حال نجوا بودند
      
نميخواستم خلوتشان را بر هم زنم
 
   سكوت را ترجيح دادم
 
تا قلبهايمان درد و دل كنند
 
            چشمهايش عمق عشق را فرياد ميزد
 
هوس بوسيدن لبهايش آزارم ميداد
 
         عشق مقدسمان را با هوسي زودگذر آلوده نكردم
 
اما چشمانم با اندامش عشق بازي مي كرد
 
چه عاشقانه بود دیروزم... 
 
 چه تاریکست امروزم...
 
به آتش می کشم خود را
 
   اگر فردا چنین باشد...
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 ساعت 16:51 توسط یه دوست |

ميفهمي

    

 

   

نميتونم بدون تو زندگي كنم

ميتوني اينو بفهمي

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 ساعت 15:48 توسط یه دوست |

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 ساعت 16:34 توسط یه دوست |

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 ساعت 16:31 توسط یه دوست |

 

تو را چون نقش رويا دوست دارم

چو عطر پاك گلها دوست دارم


منم آن ماهي افتاده بر خاك


تو را مانند دريا دوست دارم


بخند اي غنچه گلزار هستي 


كه من خنديدنت را دوست دارم


به باغ خاطرم اي لاله سرخ


تو را تنهاي تنها دوست دارم

نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386 ساعت 17:26 توسط یه دوست |

به دست من

به دست من  گل سرخي خدا اگر داده است!
                                    بهار آمده مريم ! لبت خبر داده است!
براي آمدنت ايستاده ام، دست ات -
                                   - چه شور و شوق قشنگي به زنگ در داده است
پرنده پر زد و آمد پرنده غمگين
                                    پرنده اي كه دلم را دوباره  پر داده است!
دو شاخه گل -گل مريم- ميان دستانت
                                    درخت باغچه مان را خدا ثمر داده است!
خدا به تو لب شيرين و دامني پر گل
                                    به كوه دره و آهو، به شب سحر داده است!
نه صندلي نه غزل يك بهانه كافي است
                                    ميان ماندن و رفتن مرا كه در داده است؟!

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 ساعت 18:24 توسط یه دوست |

 

 

از خدا ميخوام يه روز بهم زنگ بزنن بگن تو اين لباس ها رو پشيدي

نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 ساعت 21:9 توسط یه دوست |

میدونی

میدونی خیلی چیزا هست که آدمو عذاب میده و

 روحشو اذیت میکنه.خیلی چیزا و کارها که شاید توی

 نظر من و تو نیاد اما آدمو داغون می کنه هرچند اون

 آدم به قول معروف خیلی با ظرفیت و با جنبه باشه.

میدونی خیلی سخته تو خودت رو برای یه چیزی یا یه

 کاری بکشی اما اطرافیانت حتی یه ذره هم به روی

 خودشون نیارن که اصلآ تو هم هستی .خیلی داغون

 کنندست یه کاری رو تو بکنی اما به اسم کسای

 دیگه تموم بشه .خیلی احمقانست که رفیق خودت

دورت بزنه.کسی که اصلآ ازش انتظار چنین کاری

 رو نداشتی.درد آوره.

میدونی از این میدونی ها زیاد هست این قدر که شاید

 بشه باهاش چندتا کتاب نوشت اما بی خیالش .این قدر

 راجع به این میدونی ها گفتم که حالم ازشون بهم

می  خوره .دیگه از این همه لجاجت و بی توجهی

اطرافم خسته شدم .

دلم می خواد وایستم وسط خیابون و با صدای بلند داد

 بزنم بابا یکی تو این دنیا نیست که منو درک کنه و

 حرف دلم رو بفهمه! یعنی واقعآ کسی نیست؟

نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 ساعت 21:5 توسط یه دوست |

چقدر خوبه

چقدر خوبه که آدم يکي رو دوست داشته باشه

 

 نه بخاطر اينکه نيازش

 

رو بر طرف کنه نه بخاطر اينکه کس ديگري رو نداره....

 

 نه بخاطر اينکه تنهاست....

 

 و نه از روي اجبار بلکه بخاطر اينکه اون شخص

 

ارزش دوست داشته شدن رو داره.............

نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 ساعت 20:58 توسط یه دوست |

باشه برو

باشه برو

اما دیگه اسممو نیار.

دیگه نمیخوام ببینمت.

فکر نمیکردم اینجوری بخوای بزنی زیرش.

یادته چه قولی داده بودی.

حالا برو به همون قولهات فکر کن

نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 ساعت 20:50 توسط یه دوست |

تا حالا

تاحالا دل تنگ کسی شدی؟

 اصلا میدونی دلتنگی چیه؟

 اونم ازبدترین نوعش؟

 بزرگترین دلتنگی اینه که

بدونی اونی که دوسش داری

هیچوقت ماله تو نمیشه.

 اینه که بدونی

 یه روزی ازکسی که دوسش داری

 باید جدا بشی

 چه بخوای چه نخوای

 هیچ وقت نذار

 هر رهگذری که رد میشه

 رو دلت یادگاری بنویسه

 چون بعدا پاک کردنش خیلی سخته

 ارزو دارم که تو

 همیشه یه لبخند قشنگ

 رو لبهای من باشی

 تا

 دیگران نفهمن که من چقدر غمگینم

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 ساعت 15:35 توسط یه دوست |

تو رسم دل شکستنو

       

 

 

 

گر چه مستيم و خرابيم چوشبهای دگر

باز كن ساغی مجلس سر مينای دگر امشبی را كه در،آينم غنيمت شمريم

شايد اي جان نه رسيديم به فردای دگر مست مستم مسكن قدر خود اي پنجه ی غم

من به می خانه ام امشب تو برو جای دگر

تابتو تكيه كردم

پشتم خالي كردی

تورسم دل شكستنو ،بد جوری حالی كردی

بيابين چه خستم

غمگين دل شكستم

كوه غرور بودم

حالا به خاك نشستم

خيال مي كردم تو برام پشت وپناهی

با اين همه خسته گيام يه تكيه گاهی

جلوي كوه هايی كه بر تو بستم

بلور قلبم به پات شكستم

ديگر امروز ديدنت خواب خياله

عشق تو دوباره داشتن حالا اميد محاله

 

 

 

                                 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 11:44 توسط یه دوست |

من برگشتم

 

www.salijoon.org   عکس های عاشقانه

 

وقتي چشمام پر اشكه وقتي قلبم بي قراره
وقتي پابه پاي ابرا چشم من بارون مي باره
وقتي مثل يه پرنده ميرم و گوشه مي گيرم
وقتي با نبودن تو توي هر لحظه مي ميرم
با يه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم
من يه ماهي تو يه دريا تو كه نيستي بي قرارم بي قرارم

وقتي خواب تو مي بينم خواب عاشقونه ي تو
وقتي كه قطره ي اشكو مي بينم رو گونه ي تو
وقتي قلب عاشقم رو پيش پاي تو مي ذارم
وقتي كه بلور اشكو واسه تو هديه مي يارم
با يه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم
من يه ماهي تو يه دريا تو كه نيستي بي قرارم

تو كه نيستي تو كه نيستي قلب عاشق بي قراره
آرزوي تو رو داشتن باز تو رو يادم مي ياره
تو بدون كه بي تو هرگز شب من سحر نمي شه
جز تو چشمام واسه هيچكس نمي باره تر نمي شه
هنوزم حس نيازت از تو قلب من نرفته
كاش بدوني كاش بدوني زندگي بي تو چه سخته

 

تنهاكسي كه قلبت وپس نمي داد
براي دوست داشتن تو فرصت رو از دست نمي داد
اينو بدون اون غريبه من بودم
توقعم زياد بود براي تو كم بودم
به رسم بي وفايي دل به نگام نبستي
به خاطر غرورت زدي من و شكستي
دلم داره مي سوزه از اين همه دورويي
قند تو دلت اب مي شه چقدر بي چشم و رويي
اين و بدون براي من دنيا به اخر رسيده
دل غريب و بي كسم از عشق تو خير نديده
خدا كنه كه نفرينم دامنت و بگيره
با هم برابر مي شيم وقتي دلت بميره
برو هواتو ندارم برام يه خط قرمزي
حتي ديگه نمي خوامت براي من بي ارزشي

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 ساعت 21:55 توسط یه دوست |

به تو گفتم

به تو گفتم قبل رفتنت اگه نباشی یک روز
میمیرم از پا می افتم
به تو گفتم خودم و می کشم و پر می زنم تو آسمونا
بگو گفتم یا نگفتم
به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات
چشاتم تنهام گذاشتن
مگه بهت نگفته بودم
بی تو روزگار من تیره و تاره
حالا یادگار من بعد سفر کردن تو طناب داره
دیگه جون نداره دستام آخر قصه رسیده
عطر تو مثل نفس بود واسه این نفس بریده

بهت گفته بودم ولی تو یادت نیست

نظر یادت نره

                                            

نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1385 ساعت 0:14 توسط یه دوست |

عشق چیست ؟؟؟

          

 

  

"بنام حاکم فائق سرمست وادی بیکران دل"

نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1385 ساعت 17:48 توسط یه دوست |

 

                            

                     بابا نظر بده خوب

 

 

نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین 1385 ساعت 19:20 توسط یه دوست |

cursor